Creation Details
Panel prompts:
- #1“پنل ۱ (شروع): دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ در یک کافهی قدیمی و کمنور نشسته، باران به شیشه میخورد. او دفترچهای کهنه و چرمی روی میز پیدا میکند که نمادهای عجیبی روی جلدش حک شده. صورتش کنجکاو و کمی نگران است.”
- #2“پنل ۲ (کشف): همان دختر دفترچه را باز میکند. صفحات آن نورانی میشوند و نوشتههایی به خط ناشناخته روی هوا معلق میمانند. چشمانش از تعجب گشاد شده. دیالوگ: «این... این چطور ممکنه؟» «همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل»”
- #3“پنل ۳ (اتفاق): نور دفترچه دور دختر میپیچد، سایههای عجیبی از گوشههای کافه بیرون میآیند. او دستش را جلوی صورتش میگیرد اما همچنان همان شخصیت با همان لباس و موهاست. دیالوگ: «صدایی... انگار داره باهام حرف میزنه.» «همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل»”
- #4“پنل ۴ (تعلیق پایانی): دختر در حالی که دفترچه را محکم در آغوش گرفته، از کافه بیرون میزند به کوچهای تاریک و مهآلود که سایهای مرموز در انتهای آن دیده میشود. «همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل»”
- #5“پنل ۵ (ورود به کوچه): همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل، وارد کوچهی تاریک و مهآلود میشود. قدمهایش آهسته و محتاط است، دفترچه را محکم به سینه چسبانده. نور کمرنگ یک چراغ خیابانی روی صورتش میافتد. دیالوگ: «چرا اینقدر سرده؟ انگار یه چیزی همراهمه...»”
- #6“پنل ۶ (مواجهه): همان دختر ناگهان میایستد. سایهای بلند و مبهم در انتهای کوچه ظاهر میشود، دو چشم درخشان قرمز از میان تاریکی دیده میشود. دختر یک قدم عقب میرود اما نمیترسد. دیالوگ: «کی اونجاست؟ خودتو نشون بده!» «همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل»”
- #7“پنل ۷ (کشف راز): سایه به آرامی محو میشود و به جای آن نوشتههای دفترچه دوباره روشن میشوند. همان دختر موصورتی متوجه میشود دفترچه او را به این کوچه هدایت کرده تا رازی دربارهی گذشتهی شهر را ببیند. دیالوگ: «این دفترچه... داشت بهم مسیر رو نشون میداد.» «همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل»”
- #8“«همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل»پنل ۸ (پایان فصل): همان دختر در حالی که آسمان کمکم روشن میشود، به دفترچه نگاه میکند و لبخند ****مم و آرامی میزند، گویی آمادهی ادامهی این ماجراجویی است. دیالوگ: «این فقط شروعشه... باید بفهمم این دفترچه چی میخواد بهم بگه.»”
- #9“پنل ۹ (فصل دوم - شروع): همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنلهای قبل، صبح روز بعد در اتاق کوچک خودش نشسته و دفترچه را زیر نور آفتاب ورق میزند. نقشهای قدیمی از شهر داخل صفحات پیدا میکند که با علامتی قرمز جایی را مشخص کرده. دیالوگ: «یه نقشه... این باید منو به یهجای دیگه ببره.»”
- #10“پنل ۱۰ (تصمیم): همان دختر ژاکتش را میپوشد و دفترچه را داخل کیفش میگذارد، ایستاده جلوی در خانه با نگاهی ****مم به بیرون خیره شده. دیالوگ: «باید برم اونجا رو ببینم، هرچی که باشه.» «همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل»”
- #11“پنل ۱۱ (رسیدن به مکان جدید): همان دختر جلوی یک ساختمان قدیمی و متروکه با پنجرههای ش****ته میایستد. علامت روی نقشه دقیقاً همینجا را نشان میدهد. باد برگهای خشک را دور پایش میچرخاند. دیالوگ: «همینجاست... حس میکنم یه چیزی اینجا منتظرمه.» «همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل»”
- #12“پنل ۱۲ (کشف تازه/تعلیق پایان فصل): همان دختر وارد ساختمان میشود و در تاریکی، نور ضعیفی از انتهای راهرو دیده میشود؛ شکل مبهم یک در قدیمی با همان نمادهای دفترچه روی آن حک شده. دیالوگ: «این نمادها... دقیقاً مثل دفترچهست. انگار دارم به راز اصلی نزدیک میشم.» «همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل»”
- #13“پنل ۱۳ (فصل سوم - ورود به راز): همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنلهای قبل، جلوی در قدیمی با نمادهای رمزی میایستد. دفترچه در دستش بهطور خودکار میدرخشد و نمادهای روی در با نور دفترچه هماهنگ میشوند. دیالوگ: «انگار دفترچه کلید همین دره...»”
- #14“«همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل»پنل ۱۴ (باز شدن در): همان دختر با احتیاط در را هل میدهد. نوری آبیرنگ از داخل بیرون میزند و اتاقی مخفی با دیوارهایی پر از نوشتههای باستانی نمایان میشود. دیالوگ: «اینجا... انگار سالهاست ****ی نیومده.»”
- #15“«همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل»پنل ۱۵ (رمزگشایی): همان دختر داخل اتاق ایستاده و دفترچه را باز نگه داشته، درحالیکه نوشتههای دیوار بهآرامی با متن دفترچه ترکیب میشوند و تصویری از یک شهر باستانی در هوا شکل میگیرد. دیالوگ: «این شهر... همونجاییه که این دفترچه ازش اومده!»”
- #16“«همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از دومین پنل قبل»پنل ۱۶ (اوج ماجرا): همان دختر با چشمانی درخشان از هیجان و کمی ترس، میبیند که تصویر شهر باستانی زنده میشود و صدایی نامرئی با او صحبت میکند. دیالوگ: «تو... تو ****ی هستی که منتظرش بودیم.»”
- #17“«همان دختر موصورتی با ژاکت کرمرنگ از پنل قبل»پنل ۱۷ (پایانبندی/تعلیق نهایی): همان دختر یک قدم بهسمت نور تصویر برمیدارد، دفترچه را محکم گرفته، نگاهش ****مم و آماده برای قدم بعدی این ماجراجویی ****رگ است. دیالوگ: «هر جا که این راه منو ببره... آمادهم.»”
Art Style: Dark Fantasy
Color Mode: Full Color
Panels: 17
Created: