Creation Details
Panel prompts:
- #1“یک جنگجوی جوان سوار بر اسبی سیاه رنگ باموهای سیاه رنگ و چشمانی گهوی رنگ با لباسی سفید که بر روی آن زرهی آهنی پوشیده وشمشیری که به کمرش بسته از روی سخری بلند ****کر شیاطین را نگاه می کند”
- #2“در هنگام شب آن جنگجوی وارد چادور فرماندهی می شود پادشاه مگاسوس که با لباسی سیاه رنگ و شنلی قرمز چهرهای چروکیده وخشن که زخمی بر روی صورت دارد به همراه فرماندهی پیرکه زرهی کهنه برتن دارد رویش بلند وکلاه خودی برسر دارد به همراه فرماندهی جوان که کنارش اش ایستاده ونیزی که نقشه جنگ بروی آن است به رو به روی آنها قرار دارد و پادشاه از آن جنگجوی که آسم نیان بود می پرسد که ****کر شیاطین حالا در کجا قرار دارند واو می گوید سرورم آنها در پشت کوهستان لسور چادور زده اند و پادشاه می گوید بسیار خب”
- #3“پادشاه رو به فرمانده پیر می کند ومی گوید تو چه نظری داری فرمانده پیر می گوید سرورم به نظر من مابا ید در کوهستان لسور کنیم و با یک حمله قافل گیرانه آن ها را نابود کنیم و پادشاه می گوید نقشه خوبی است پس با ده هزار نفر به کوهستان لسور برو”
- #4“در هنگام شب که مه همه جا را گرفته بود فرمانده پیر سوار بر اسبی سرخ با سپاهی ****رگ بسوی کوهستان لسور می رفت و در پشت سخرها کمین کرد انتظار در هوای سرد کوهستان برای سربازان سخت شود بود”
- #5“فرمانده پیر در حالی که سوار بر اسب خود در حال انتظار بود چشمش به سربازی جوان افتادکه از سرما میلرزید فرمانده پیر از اسب پیاده شود و ردای خود را دور سرباز کشید سرباز گفت فرمانده لطفاً من لایق این ردا نیستم اما فرمانده پیر گفت شما جوانید باید زنده بمانید”
Art Style: Korean Digital
Color Mode: Full Color
Panels: 5
Created: