Creation Details
Panel prompts:
  1. #12: سلام اروین بیا با هم بریم بازی کنیم من تفنگ جدیدی خریدم مثل تفنگ جنگی هست بیا بریم تا با اون بازی کنیم و منم رفتم یکی از دوست های دیگه ام واومد و گفت من هم بازی می‌کنم ما هم قبول کردیم اون دو نفر پولدار بودند و تفنگ داشتند من فقط یک تکه چوب داشتم و با همان تفنگ بازی کردیم اسم اون یکی دوستم (یوجی کاراما) بود اون دوستم خیلی من را اذیت می‌کرد و شوخی می‌کرد ولی من اهمیتی نمی‌دادم من دلم می‌خواست عضو ارتش سری بشم ون که پدر من در اونجا کار می‌کرد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  2. #23:اسم پدر آروین ( والت شاکارا) هست او در ارتش سری ژاپن خدمت میکند او یک جاسوس عالی هست و با زنش کار میکند پدر مادر آروین از هم جدا شدند و جدا هستند یک روز که آروین در راه مدرسه که بود یک موشکی به سمت محل زندگی او پرتاب می‌شود و صدای خیلی بلندی داشت او خیلی میترسد و میرود به سمت خانه خودش در راه خانه اش گریه میکند و داد میزند اون هم خشم گین هم ترسیده بود و وقتی رسید دید که خانه و محل آن نابود شده است دوست اون به سمت خانه خودش می دود و خودش به سمت خانه خودش او میبیند مادرش و خواهر کوچکش و سگش زیر
Art Style: Classic Action
Color Mode: Full Color
Panels: 2
Created:
ارتش مخفی: پیمان چوب و فولاد - AI Manga | Mangii | Mangii