Creation Details
Panel prompts:
- #1“آریو جنگجوی جوان سوار بر اسب از میدان نبرد خبری را به ترفه پایتخت می برد آریو از روی پلی زیبا که آب از زیر آن جاری بود گذشت وکم کم از انتهای پل قصر نمایان می شود آریو وارد قصر شد با آمدن آریو اشرافی که دور واتراف پادشاه بود ساکت بودن انگار منتظر خبر جنگ بودن آریو دربرابر پادشاه احترام گذاشت و پادشاه که لباسی سیاه رنگ وشنل قرمزی داشت گفت بگو ببینم آیا ****کر ما پیروز شده آریو گفت متاسفانه باید بگم که ****کر ماش****ت خورد و در جنگ فرمانده اکیا هم کشته شوند پادشاه باچهرهی آشفته گفت چی گفتی ****کر م”
- #2“پس از سه روز زمان رفتن به جنگ فرارسید پادشاه زره اش رابرتن کرد وشمشیراش را برداشت تا به رود که شاهزاده خانم با لباسی سفید و موهای نقرس رنگ به تعرفه پادشاه آمد و گفت پدر جان من نگرانم که شما در جنگ مثل فرمانده ش****ت بخورید اگه توی جنگ اتفاقی براتون بیوفته من چکار کنم پادشاه دست اش را بر شانه شاهزاده گذاشت و گفت نگران نباش دخترم بهت قول میدم که سالم برگردم پیشت و رفت شاهزاده خانم رفتن پدرش را سوار بر اسبی نقرس رنگ به همراه آریو و سربازان را از قلعه تماشا می کرد”
- #3“پادشاه به میدانه جنگ رسید دریک سمت پادشاه و فرمانده آریو با سربازان اش ودرسمت دیگر مگاسوس دومین فرمانده گول با سربازان اش قرار داشت پادشاه شمشیراش راکشید وتمام سربازان حمله کردن و با سربازان مگاسوس درگیر شودن مگاسوس ب پادشاه گفت پس تو پادشاه هوراشیا هستی تورا هم مثل فرمانده ات می کشم وبه پادشاه حمله کرد شمشیر ها بهم برخورد می کردن مبارزه به عوجه خود رسیده بود اما پادشاه زخمی می شود پدر آخرین لحظه که مگاسوس می خواست پادشاه را بکشه آریو میرسد و پادشاه را نجات می دهد آریو می گوید من جلوی مگاسوس را”
- #4“مگاسوس به آریو که زخمی وخست شوده بود و به سختی خودش رو به شمشیرش نگه داشته بود میگه چرا جونت رو برای ****ی که تورو رحاکرده به خطر انداختی اما آریو می گوید تو فکرمی کنی که من به سرورام خیانت میکنم هرگز زود باش منو بکش مگاسوس می گوید اگه تسلیم می شودی جونت رو میبخشیدم وبا یک ضربه آریو راکشت”
- #5“پادشاه زخمی وخسته با سربازانی ش****ت خورد به کوهستان فرار کرد اما نمی دانستم که دشمن در آن جاه کمین کرد بودن پادشاه درحالی که با سربازان زخمی اش از کوهستان می گذشتن باخود می گفت که آریو به خاطر من جونش رو از دست داد اما من چکار باش انجام دادم هیچی در همین هنگام سیاوش یکی دیگر از فرماندهان دشمن که سوار بر اسبی سیاه رنگ موهای سفید یا شمشیری بر دست به سربازان پادشاه حمله کرد تمام سربازان کشته شده بودن وپادشا در حالی که چهار تیر بر سینه اش برخورد کرده بود بر لبه دورهی به سختی خود را به شمشیرش تکیه ”
Art Style: Classic Action
Color Mode: Full Color
Panels: 5
Created: